banner-420×60

برای پیرمرد حالا ۷۴ ساله ما : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

برای پیرمرد حالا ۷۴ ساله ما : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

پایگاه هواداران منچستریونایتد – اختصاصی

۳۱ دسامبر برای تمام آنانی که تقویم میلادی را سرمشق دارند، یکی از خاص ترین روزهای هر سال است. شب سال نو، شب آغاز سال جدید و تولد دوره ای نو در زندگی. برای شیاطین سرخ اما این روز تولدی دیگر نیز در باطن دارد. برای ما ۳۱ دسامبر تولد کسی است که عصری دیگر را برایمان رقم زد. آخرین روز سال، یادآور تولد مردی است که دوره جدیدی برای باشگاه محبوبمان رقم زد. کسی که عشق را به ما ارزانی داشت. به ما عاشقی کردن آموخت. بر قلبهایمان سالها پادشاهی کرد و سرانجام ترکمان کرد تا برای همیشه گمشده ای در قلب داشته باشیم.

امسال و این روزهای سخت، نوشتن از سر الکس فرگوسن از همیشه دشوار تر است. یونایتدمان روزهای تلخی سپری می کند و یاد کردن از مردی که این پادشاهی بزرگ را بار دیگر علم کرده بود، آسان نیست. آسان نیست وقتی میراثش چنین درد می کشد و در رنج دست و پا می‌زند. با این وجود نمی توان ۳۱ دسامبر شود از او ننوشت. مگر می شود تولدش برسد و گوشه ذهنمان به یادش سوت نکشد؟ مگر می شود عاشقی معشوقش را از یاد ببرد؟

اینجا به بعد را برای خودش می نویسم. به یاد رئیس و به خاطرش و برایش…

این که بنویسم ۷۴ سال پیش در بندر گلاسکو متولد شدی تا بعدتر قلب چند صد میلیون انسان  را به تصرف در آوری احتمالا کلیشه ای ترین شروع است برای تولدت. اما راستش را بخواهی حقیقت این بار همین قدر ساده و کلیشه ای است. حقیقت آنچه در ۲۷ سال بر تئاتر رویاها رفت جز عشق نیست. که اگر عشق نبود چنین پیوندی شکل نمی گرفت.

بارها و بارها از سالهای پرافتخارمان نوشته اند. یک به یک افتخارات بزرگترین مربی بریتانیا بارها بر کاغذ رفته است و قلمها از اصول مربی گری سرالکس فرگوسن بزرگ نوشته اند. اما گویا از یاد برده اند سرالکس تنها سرمربی معمولی ما نبود. از یاد برده اند دوستی که از ۲۰ سال گذشت به خویشاوندی بدل می‌شود. برای ما فرگی جزی از خانوادمان شده بود. هر هفته او را می دیدم و با خوشحالی اش شاد می شدیم و با ناراحتی اش دلمان می شکست. اکسیر سالها ماندگاری رئیس بی شک همین است. مگر کسی می تواند به اختیار از خانواده‌اش دل بکند؟

می گویند آخرین دشمن آدمی زمان است. آنان که تا انتها راه رفته اند می‌دانند شکست از زمان را گریزی نیست. این حقیقیت اما حالا و این سال‌ها به تلخ ترین شکل ممکن خود را به ما طرفداران شیاطین سرخ نشان می‌دهد. مایی که روزگاری باور نمی کردیم از تخت پادشاهیمان پا بر زمین بگذاریم، حالا زمان شاهمان را به یغما برده است. این زمان افسونگر … 

زمان در گذر سالها موی های بزرگ مرد الدترافورد را سفید کرد، قلبش را ضعیف و سوی چشمانش را کم کرد تا جایی که تصمیم گرفت ما را ترک کند. حالا اما حال این روزهایمان بدون او خوب نیست. شاید چندان بیراه نباشد اگر بگوییم شیاطین این روزها به خاطرات زنده اند.

به خاطرات زنده ایم و دیدن روی خندانت از قاب جعبه جادو تنها دلخوشیمان است. تنها امیدمان از دیدن بازی‌های دردآور تیم محبوبمان. کاش می دانستی بی تو بر ما چه می گذرد. کاش می دانستی نیمکت سرخ الدترافورد تا چه حد دلتنگ صاحب اصلیش است، که اگر به حرف می آمد بی شک از خاطراتی مردی می گفت که ۲۷ سال آن‌جا نشست، بعضی اوقات چون کودکی از جای پرید و شادی کرد، گاهی غرق در تفکر شد و زمانی هم فریادهایی از سر خشم سرداد تا بلکه شیاطین به خود بیایند و بدانند در مسلک سرالکس بزرگ ناامیدی معنا ندارد. در مسلک ما تا آخر باید جنگید و جنگید و جنگید.

سرالکس خود در جایی می‌گوید: تا زمانی که بازیهایی برای بازی کردن هست، هنوز  چیزی تمام نشده است. می بینی راز همین است. راز تمام آن بازگشت های رویایی همین است. راز بزرگی که ۲۷ سال افتخار و غرور به دنبال آورد. چیزی که این روزها گمگشته الدترافورد است و گویی از یادها رفته است.

از الدترافورد گفتم. از تئاتر رویاها. سر بابی چارلتون روزگاری گفت اینجا تئاتر رویاهاست چون کارگردان بزرگ هر بار تئاتری جدید روانه صحنه می کند. درامی عاشقانه که قلب تک تک هواداران را تسخیر می‌کند و مالامال از لذت و شعف می سازدشان.

داستان دلتنگی ما در این میان همان قصه پرغصه جدایی عاشق است از معشوقش. داستانی که شاید این بار اما پایانی خوش نداشته باشد. جان کافی را یادت هست؟ می‌خواهم چند سطری برایت بنویسم اما به مانند او، من هم خسته ام رئیس. شاید بهتر باشد تنها قلم را زمین بگذارم و با خود ‌بخوانم :خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ ….

پی نوشت: یکی از زیباترین کلیپهایی که برای سرالکس بزرگ ساخته شده است هم در سالروز تولد رئیس به شما هوادارن تقدیم می شود. تولدت مبارک رئیس! 🙂

لینک دانلود

جدیدترین قدیم‌ترین محبوب‌ترین