یک روز با لوییز فن خال, پایگاه هواداران منچستریونایتد: مدتی است که انتقادات به نحوه ی بازی منچستریونایتد شدت گرفته است  باخت های متوالی منچستریونایتد در ۳ بازی گذشته نیز به لوییز کمک نکرده است. حال یک نویسنده ی خلاق سعی کرده با نوشته ای طنز و کاملا ساختگی اعتراض خودش را به سبک بازی منچستریونایتد به نحوه ی جدید ابراز کند. با ما همراه باشید.

توجه کنید که این مطلب تنها جنبه ی طنز دارد!

۶:۳۰ لوییز از خواب برمیخیزد. زود بیدارشدن به او این امکان را میدهد که صبحانه خوبی بخورد و آماده روز پیش رو شود. امروز او برنامه ی فشرده ای دارد چرا که باید ویدیوی بازی منچستریونایتد و نورویچ را بار دیگر مشاهده کند و آن را بررسی کند. او همچنین باید ملاقات هایی با بازیکن اصلی تیم داشته باشد و با آنها درباره ی برنامه ای که میتواند شرایط تیم را عوض کند داشته باشد. او همچنین میخواهد که لیست بازیکنان مورد نیاز برای نقل و انتقالات زمستانی را نهایی کند. امروز او کارهای زیادی دارد. ولی ظاهرا او امروز خیلی خسته است چرا که زنگ گوشی اش را روی ۸ کوک کرد و دوباره به خواب رفت.

۸:۱۵ پس از سه بار قطع کردن زنگ تلفنش او بالاخره بر میخیزد و به طبقه ی پایین میرود تا صبحانه ی خودش را آماده کند. او اصولا یک صبحانه کوچک و سریع آماده میکند و یا در کمپ تمرینی چیزی میخورد ولی امروز او تصمیم گرفته که یک صبحانه ی خوب برای خودش درست کند. سوسیس و بیکن را همراه با نیمرو آماده میکند. قهوه اش را نیز پس از آماده شدن نوشید و اصلا به نظر نمیرسد که عجله در کارهایش داشته باشد.

۱۰:۲۰ برخلاف دیگر روزها او امروز خیلی دیر به کمپ تمرینی رسید. او پس از چک کردن ایمیل هایش پاسخ چند ایمیل را از دفترش ارسال کرد. اولین ایمیل او به آنالیزور تیم بود. او به خاطر اینکه جلسه ی امروز صبح آنالیز تیم را از دست داده است از وی عذرخواهی کرد و پیشنهاد داد که این جلسه روز پنج شنبه برگزار شود. او همچنین از مایکل کریک, باستین شواین اشتایگر و وین رونی خواست که در روز جمعه صبح ساعت ۱۱:۳۰ با او دیداری در دفترش پس از پایان تمرینات داشته باشند. ولی کسی از این سه به او پاسخ ندادند هنوز

۱۰:۳۰  آخرین افراد تیم نیز به کمپ تمرینی رسیده اند او به کمک مربیان گفت که امروز را آنها به تمرین دادن تیم بپردازند و به دفتر کارش بازگشت او چند فنجان قهوه نوشید و یک روزنامه ی هلندی را مطالعه کرد. او عادت دارد هر روز یک جدول و یک سودوکو سخت را حل کند. یک ساعت زمان برد تا او جدول سودوکو را حل کند.

۱۲:۳۰  او به کمک مربیان پیان فرستاد که تمرینات برای امروز کافیست و یاد داشت کرد که چه میزانی به بازیکنان تمرین داده شده است.  امروز بازیکنان پس از تمرین به خانه میروند و یا میتوانند باقی بمانند و بیشتر تمرین کنند. یکی از مربیان به او پیام داد که دوست دارد درباره ی استراتژی های بازی هفته ی آینده با او صحبت کند ولی فن خال قصد انجام این کار را امروز ندارد.

۱۲:۴۵ تماسی از اد وودوارد با فن خال گرفته شد. ولی لوییز پاسخ نداد و گذاشت که اد وودوارد پیام خودش را در صندوق پستی او بگذارد

۱۲:۴۶  تلفن دفتر لوییز چندباری زنگ خورد. گویا وودوارد با او کار ضروری دارد. ایمیلی هم از طرف منشی وودوارد برای فن خال ارسال شد. اد وودوارد میخواهد که با فن خال جلسه ای داشته باشد. لوییز ولی هنوز قصد جواب دادن ندارد. چندبار دیگر تلفن همراه او زنگ میخورد. وودوارد است. لوییز از دفترش خارج شد.

۱۲:۴۷ لوییز به دفتر خدمات اداری میرود و چند بسته کاغذ و گیره کاغذ برمیدارد و از یکی از کارکنان این بخش میخواهد که این وسایل را به دفتر او ببرد. چرا که وزن آنها کمی زیاد شده است. لوییز پس از این کار به سمت بیرون میرود

۱۳:۰۵ وقت ناهار رسیده است و لوییز تصمیم میگیرد که برای ناهار خوردن به بیرون برود. او برای رفتن از ماشین خودش استفاده نمیکند و یک تاکسی میگیرد. او میخواهد یک ناهار دلنشین را میل کتد. به سرآشپز میگوید که میخواهد برای وی یک غذای خوب و خاص درست کند و هزینه ی آن را نیز حساب خواهد کرد. سرآشپز از او میپرسد که آیا او محدودیت زمانی برای بازگشت به کارش دارد یا نه. لوییز به او میگوید که تا زمانی که قبل از ۴:۳۰ به باشگاه برگردد مشکلی نیست.تلفن لوییز بارها زنگ میخورد و پس از نیم ساعت او تصمیم میگرد که آن را در حالت بی صدا قراردهد. او به فکر فرو رفته است. دو لیوان آب معدنی سفارش میدهد چرا دو لیوان؟ یک جرعه از لیوان اول را نوشید و تلفنش را در لیوان دوم انداخت.. و به خاموش شدن تدریجی و سوختن تلفن همراهش نگاه کرد.

۱۷:۲۰ فن خال متوجه شده است که زمان استراحت ناهارش بیش از اندازه طولانی شده است ولی هنوز عجله ای برای بازگشت به باشگاه ندارد. او به کارینگتون رسید و با اعتماد به نفس وارد دفترش شد. اد وودوارد در دفترش در کارینگتون نشسته است. او بی توجه به حضور او به سمت دفتر خودش میرود. لپ تاپش را برمیدارد و متوجه مبشود که ۲۰ ایمیل بی پاسخ دارد و همگی از وودوارد هستند. لویی تصمیم میگیرد که به این ایمیل ها جواب ندهد چرا که الان در حال و هوای خوشی است. او بالاخره تصمیم میگیرد بدون خواندن ایمیل های وودوارد ایمیلی برای وی ارسال کند.

نظرتان چیست چند هفته ی دیگر ی ملاقات داشته باشیم؟ برای اینکه برنامه ی سال آینده ی تیم را مشخص کنیم؟ با تشکر لوییز.

19 Comments
قدیم‌ترین
جدیدترین محبوب‌ترین
Inline Feedbacks
View all comments