.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به نقل از سایت گل و به قلم امیرمنصور رنجبرنیا این مقاله را میخوانید.

آدینه، سوم آذرماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۶ بوقت تهران از تندیس ۳۵ میلیون پوندی فرگوسن پرده برداری خواهد شد. ساخت این مجسمه به پاس قدردانی از ۲۶ سال کسب افتخار و شکوه او برای منچستریونایتد است

هنگامی که خواستم این یادداشت را آماده کنم، به یاد قسمت سوم از فیلم سینمایی سه گانه ی “ارباب حلقه ها” شاهکار پیترجکسون، به نام “بازگشت شاه” افتادم. داستان زندگی ورزشی سرالکس فرگوسن در منچستریونایتد شبیه آن قصه است. مردی که تا پای جان برای پیروزی می جنگد و با تمامی ناملایمات گلاویز شده و در پایان افسانه می شود. بازی سرنوشت سخت ترین و هیجان انگیزترین رقابت زندگی است. گاه تلاش می کنی، گاه در انتظار شانس، گاهی برنده ای و بازنده گاهی دیگر. اما شگفتا زندگی هایی که تلاش و اتفاقات نیکو، آنان را یگانه می کند. “الکساندر چپمن فرگوسن” هیچگاه فکر نمی کرد با قبول مربیگری تیم محلی “ایست استرلینگ شایر” در اسکاتلند، در آغاز راهی پای گذاشته که پایانش سرزمین عجایب است. ۱۹۷۴، فرگوسن ۳۳ ساله پس از مدت کوتاهی به “سنت مرن” پیوست و چهار سال با موفقیت نسبی تمرین مربیگری در تیم های بزرگتر را تجربه کرد. ۱۹۷۸ بسوی “آبردین” و شکستن انحصار گلاسکورنجرز و سلتیک در لیگ و جام حذفی اسکاچ. هنگامی که رئال مادرید در فینال جام جامداران اروپای ۱۹۸۳ در وقت های اضافه دو بر یک مغلوب آبردین شد، همگان فهمیدند که مرد بزرگی زاده شده است. در سوپرکاپ همان سال هامبورگ قهرمان وقت اروپا نیز به قدرت آبردین درود گفت و دو بر صفر بازنده شد. فوت ناگهانی مربی وقت تیم ملی اسکاتلند و بی سرپرست ماندن تیم پیش از جام جهانی ۱۹۸۶ ، الکس را سرمربی تیم ملی کرد و تا پایان فصل ۱۹۸۶ در این سمت مربیگری آبردین را نیز برعهده داشت. سال ورق خوردن کتاب سرنوشت فرگوسن و دنیای فوتبال فرارسید: “۱۹۸۶”. تصمیم گیری سخت است: تمدید با تیم ملی، ماندن در آبردین، پیشنهاد از آرسنال و …، ناگهان در آغوش شیاطین سرخ. منچستریونایتد پس از عصرطلایی “سرمت بازبی”، چند مربی به خود دید که هیچکدام موفقیت چندانی نداشتند و آخرین آنها “ران اتکینسون” بود که از یونایتد جدا شد. فرگوسن به سرعت پیشنهاد را پذیرفت و خود را رییس اولدترافورد دید. چهار- پنج سال نخست را به تربیت جوانان و تیم سازی پرداخت. حتی در مقاطعی تا دم اخراج نیز رفت، بویژه پس از شکست با ۵ گل از منچسترسیتی به سال ۱۹۹۰ که با حمایت “سربابی چارلتون” به او فرصت آخر داده شد و اکنون هواداران یونایتد خوشحال هستند که آن روز سرالکس ابقا شد. با معرفی اولین نسل از جوجه های فرگی مانند: رایان گیگز، کیث گیلپسی، لی شارپ و … حکومت فرگوسن بر لیگ برتر جزیره آغاز شد. وجود این جوانان در کنار باتجربه هایی همچون پل اینس، برایان مک کلر، برایان رابسون، استیو بروس، پل پارکر، گری پالیستر و خریدهای هوشمندانه ای همچون اریک کانتونا، پیتراشمایکل، اندری کانچلسکیس، دیوید می و …، نخستین نسل قهرمانان فرگوسن را تشکیل داد. انگار که راه پیروزی و نگهداری از آن را یافته و کماکان در پایان سال ۲۰۱۲ با همان عطش و هیجان به رقابت با دیگران می پردازد. چه مربیانی که در طول سلطنت ۲۶ ساله ی شاه الکس در اولدترافورد، آمدند و رفتند و چه شاگردانی تربیت کرده که برخی آنان هم اکنون با استاد رقابت می کنند!
دشمنِ لیورپول!

یک مربی یا بازیکن باهوش کسی است که بداند چگونه باید دل هواداران را بدست آورد. هواداران همیشه پیروزی بر رقیب قدیمی را طلب می کنند و کسی که بتواند در این راه به تیمشان یاری رساند را تا حد پرستش دوست خواهند داشت. فرگوسن به این نکته پی برد و خود را بعنوان یک یونایتدی دوآتشه با دشمن باستانی یعنی لیورپول درگیر کرد. حریف بسیار قدر است. ۱۸بار قهرمان انگلستان و ۵بار برنده ی اروپا شده است. رسیدن به رکورد لیورپول افسانه ای، اسطوره ای ستبر می خواهد و بالاخره این کاریزما پیدا شد: “سرالکس فرگوسن”. گاهی بنظر می آید که فرگی فقط برای شکستن رکوردهای لیورپول مربیگری می کند. یونایتد او بعنوان پرافتخارترین تیم جزیره برگی از تاریخ فوتبال را رقم زده است. اگر فرگوسن می توانست بارسلونا را نیز در فینال ومبلی۲۰۱۱ شکست دهد به رکورد سه بار قهرمانی در اروپای “باب پیزلی” لیورپول می رسید. آنچنان نسبت به لیورپول حساسیت دارد که حتی از انتقال برخی بازیکنان شورشی به آن تیم جلوگیری می کند، مانند قصه ی گابریل هاینزه که بالاخره با رفتن وی به رئال مادرید پایان یافت. از کینه ی وی به لیورپول همین بس که رابطه ی بسیار عالی و همکاری وی با باشگاه رقیب لیورپول یعنی اورتون زبانزد است و بازیکنان بسیاری بین دو باشگاه رد و بدل شده اند. و اکنون به جام های اروپایی لیورپول چشم دوخته است: “این خیلی بد است که لیورپول ۵ قهرمانی اروپا داشته باشد و ما فقط ۳ قهرمانی داشته باشیم.” (نقل از فرگوسن – کنفرانس مطبوعاتی – پیش از بازی برگشت با شالکه، چمپیونزلیگ ۲۰۱۱)، پس باید منتظر رکوردشکنی جدید فرگوسن در آینده باشیم؟!

درس هایی از استاد

فرگوسن

آنچه فرگوسن را از دیگران متمایز می کند، نشان ها و جام های رنگارنگی نیست که بدست آورده بلکه مدیریت و فرهنگ سازی وی است. همگان به یاد دارند هنگامی که اوایل دهه ی نود زیر باران شدیدترین انتقادات، انقلابی در یونایتد براه انداخت و تعداد زیادی از بازیکنان بزرگ آن زمان را با جوانانی که رایان گیگز از بازماندگان آن نسل است عوض کرد و چه پاسخی گرفت از این اعتماد به جوانان: “۲۶ سال افتخار با شیاطین سرخ”. منتقدان ریز و درشت وی به یاد دارند که دو سال با یکی از متوسط ترین تیم های تاریخ یونایتد، قهرمانی لیگ برتر را به ارمغان آورد و به فینال لیگ قهرمانان راه یافت که اگر بهترین تیم بارسای تاریخ نبود شاید الان یک قهرمانی اروپایی دیگر در کارنامه ی فرگوسن دیده می شد. نه ۳۰۰میلیون پوند سیتی را داشت، نه ۱۵۰میلیون چلسی و نه میلیون ها پوند دیگر تیم ها را! سال گذشته نیز با تقاضل گل و خودزنیِ عجیب یونایتد، لیگ برتر را به سیتی تقدیم کرد و در لیگ قهرمانان به قول آرسن ونگر حذف یونایتد فقط یک تصادف بود. در مقابل، به این نکته باید توجه کرد که در پنج سال اخیر سه فینال اروپا با حضور منچستر برگزار شده است. اما می توانید سرالکس را با مربیان دیگر همچون مورنینو و گواردیولا مقایسه کنید؟ پرسش این است: اگر از گواردیولا مسی، چابی و اینیستا را بگیرید بازهم می تواند نتیجه بگیرد؟ آیا ژوزه اگر در چلسی، اینتر و رئال میلیون ها پوند سرمایه در اختیار نداشت بازهم مربی بزرگی بود؟ کسانی که آتش انتقادات ناجوانمردانه شان را به سوی استاد فوتبال می گیرند می توانند اسامی بازیکنان جوانی که این مربیان موفق به دنیای فوتبال معرفی کردند را نام ببرند؟ البته نه این که اصلا نبوده ولی سازنده نیز نبودند! کدام مربی را سراغ دارید که پس از رفتن کریس رونالدو، تبس و … از تیم باز هم بتواند کمر راست کند؟ و درس بزرگتری برای آنان که درپی تحقیر کردن دیگرانند: ابتدای فصل گذشته لیگ برتر یونایتد با نتیجه ی ۸ بر ۲ رقیب همیشگی اش ارسنال را خرد کرد اما از گل چهارم به بعد فرگوسن خوشحالی نکرد و برعکس اخم درهم کشید. حتی با تعویض و صحبت با بازیکنانش از آنان خواست که موجب تحقیر رقیب بزرگ خود نشوند اما آن شب هر چه زدند گل شد و …!

جانشین شاه

شاید ۲۶ سال پیش هیچکس حتی خود فرگی هم باور نمی کرد پس از سرمت بازبی که بت منچستریونایتد بوده است، نام فرگوسن کنار آن یا بالاتر از آن قرار بگیرد و همچون یک برند جهانی، اسم یونایتد با نام فرگوسن گره بخورد! اما هم اکنون اندیشه ی منچستر بدون فرگوسن غیرقابل باور بنظر می رسد ولی به هرحال بزودی باید واقعیت را بپذیریم و به فکر جانشین یکی از بزرگترین استادان جهان فوتبال باشیم. احتمالا حتی خود فرگوسن نیز دراین باره فکر کرده است و شاید حتی جانشینش را انتخاب کرده است. گزینه های زیادی نامزد این پُست نامیده شده اند اما نکته مهم این است که کسی می تواند بر جای شاه تکیه زند که مانند او شخصیت بزرگی داشته باشد و بتواند از پسِ این چالش بزرگ بربیاید یعنی بتواند دایم مقایسه با فرگوسن را تحمل کند و با کسب افتخار، فشار را از روی خود بردارد. به عقیده ی نویسنده برخلاف گمانه زنی ها تنها چند نام می توانند شایسته سریر سلطنت شاه الکس باشند:

· ژوزه مورینیو: او دوست نزدیک سرالکس است، از سوی فرگی ستوده شده و خود ژوزه نیز بارها مستقیما خواستار جانشینی وی شده است. ژوزه از نظر مربیگری و ویژگی هایی که قبلا به آنها اشاره کردم، نزدیکترین و محتملترین گزینه برای جانشینی سرالکس است. مورینیو می تواند فشار سنگین این جابجایی را تحمل کند و راه فرگوسن را ادامه دهد، فقط باید کمی مراقب رفتار و گفتار خود باشد زیرا باشگاه یونایتد نسبت به دیسیپلین و رفتار کاراکترهایش بسیار حساس است.

· پِپ گواردیولا: کار وی با جوانان زبانزد خاص و عام است و مورد ستایش فرگی نیز قرار گرفته است، پپ می تواند این ماموریت را به عهده بگیرد ضمن اینکه بدلیل بدست آوردن عناوین مختلف قهرمانی همراه بارسا می تواند جانشین مربی پرافتخاری همچون فرگوسن شود.

· یواخیم لو: سرمربی تیم ملی آلمان فرد مناسبی برای جانشینی سرالکس است زیرا بزرگی میادین فوتبال را با تیم ملی تجربه کرده و دارای نظم ذاتی آلمانی است که برای سازماندهی دایمی در باشگاهی مانند یونایتد مفید است و از همه مهمتر اینکه جوانگراست.

· یورگن کلوپ: سرمربی ۴۵ ساله ی بورسیا دورتموند که مورد ستایش فرگوسن نیز است، بدلیل کارهای فوق العاده ای که باجوانان کرده و نتایج خیره کننده اش و نیز سبک بازی تیمش می تواند همان روح فرگی جوان سال ۱۹۸۶ را به منچستر بدمد.

· رایان گیگز: اگر قرار باشد، جانشین شاه از خانواده باشد، کسی لایق تر از گیگز نیست. رایان از ۱۵ سالگی تحت تعلیم فرگوسن بوده و اکنون نزدیک ۲۵ سال است که در خدمت استاد قرار دارد. مدرک درجه یک مربیگری یوفا دارد و به تمام زوایای باشگاه اشراف دارد.

البته این حدسیات و سلیقه ی نویسنده است و نام های بسیار زیاد دیگری نیز وجود دارد که هرکدام می توانند مدعی جانشینی شاه الکس باشند. به هرحال به نظر نمی آید فرگی فعلاً قصد بازنشستگی داشته باد و هنوز هم تشنه ی بدست آوردن عنوان های جدید است.

یادمانِ قهرمان

سالِ گذشته برای بزرگداشت بیست و پنجمین سال مربیگری فرگوسن در منچستر، جایگاه شرقی ورزشگاه اولدترافورد را به اسم وی نامگذاری کردند اما جهت یادمان قهرمان افسانه ای یونایتد قرار است، آدینه، سوم آذرماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۶ بوقت تهران از تندیس ۳۵ میلیون پوندی سرالکس فرگوسن پرده برداری شود. این مجسمه به پاس قدردانی از ۲۶ سال کسب افتخار و شکوه برای منچستریونایتد توسط اسطوره ی جاودانِ جهان فوتبال ساخته شده است. در پایان چند جمله از دیگران را درباره ی فرگوسن مرور می کنیم:

· مورینیو: او را الکس نمی نامم، حتی سِر یا جناب! او را رییس صدا می کنم.

· برایان رابسون: نخستین روزی که به باشگاه آمد گفت: “شما باید ارزش خودتان را به من ثابت کنید.”

· رایان گیگز: از سن جوانی مانند یک پدر رفتار می کرد. براستی مرد بزرگی است.

· آرسن ونگر: او را به عنوان یک افسانه به یاد خواهند آورد.

· وین رونی: به چشم من، او بهترین مربی تمام دوران است.

· کریستیانو رونالدو: او شخصیتی بی همتا دارد. یک نمونه بزرگ در فوتبال.

و کلام آخر از خودِ استاد! فرگوسن می گوید: “قهرمان واقعی کسی است که پس از باخت بازگردد و خود را ثابت کند”!

 

Comments are closed.