banner-420×60
SAF

زنده باد سرالکس

اختصاصی کانون هواداران منچستریونایتد روی نیمکت نشسته بود. کت و شلوار اتو کشیده ی طوسی رنگش که از فروشگاه بزرگ هارودز لندن خریده بود دیگر آن جلوه و جلای قبل را نداشت. پایش را روی پایش انداخته بود و دستانش…دستانش به شدت میلرزید.

کارگردان تلویزیونی آن بازی شاید خودش هم احساس عذاب وجدان داشت. از اینکه صحنه ای بی نظیر را شکار کرده خرسند نبود. صحنه ای که بعد از ۲۵ سال اقتدار، بالاخره به هواداران عاشق پیشه ی یونایتد یادآوری کرد که خداوندگارشان، انسان است.

در آن لحظه و آن ثانیه ها بود که فهمیدیم نه یک افسانه که یک پیرمرد اسکاتلندی روی نیمکت تیممان تکیه زده است.

در مدح و ستایشش هر آنچه بنویسیم کم است. داستان او دیگر تکرار نخواهد شد و هیچگاه مانند نداشته است. از دستاوردهایش چقدر بنویسیم؟ چقدر بگوییم او اولین مربی تاریخ فوتبال شد که هر سه جام معتبر پیش روی خود را در یک فصل فتح کرد.

چندبار دیگر باید یادآوری کنیم که او ۱۳ قهرمانی در طی ۲۷ سال برای تیمش در لیگ انگلستان به ارمغان آورد. لیورپول را از مسند قدرت پایین کشید و ما را تا عمر داریم عاشق خودش، تیمش، رنگ پیراهن تیمش و شهر منچستر کرد.

شاید بد نباشد اینبار از دست نیاورده هایش بگوییم. از بُعد انسانی او.

در روزها و سالهایی که مربی های نامداری به الدترافورد میایند و سرافکنده بارشان را جمع می کنند و میروند، شاید بهتر باشد از نقاط تاریکی بگوییم که به اندازه ی تمام افتخارات سرالکس فرگوسن در تبدیل شدنش به یک اسطوره ی ابدی برای ما و تمام فوتبال دوستان دنیا حائز اهمیت بوده است.

همه سخن از این می گویند که اگر آن فینال جام حذفی مشهور را نمی برد، دورانش مثل فن خال و مورینیو نیمه کاره تمام می شد و از یادها می رفت.

خودش می گوید در سال ۲۰۰۲ تصمیمش برای بازنشستگی جدی بود و تنها ثانیه هایی با نهایی کردنش فاصله داشت.

شاید خودش با آن روحیه ی فولادین و برنده اش جزئیات دو فینال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ مقابل بارسلونا را با وضوح کاملتری به یاد داشته باشد تا قهرمانی های ۹۹ و ۲۰۰۸٫

او خارق العاده بود اما ماوراءالطبیعه نبود. فی الواقع او نیز انسان بود اما انسانی با دیدی متفاوت. کسی که به ضعف ها و کمبودهای خودش و اطرافیانش به بهترین شکل واقف بود و برخلاف کسانی که در این ۶ سال تلاش کردند جای خالی اش را پر کنند راه حلش پوشاندن ضعفها نبود بلکه تکیه بر قدرتهایش بود.

رویکرد او در بازی تیمش هم بدینگونه بود. هیچگاه تیمش را بخاطر نشان دادن اینکه ضعفی دارند سرزنش نکرد. همیشه گله اش این بود که چرا قدرت خود را بیشتر و بیشتر به رخ حریف نکشیده اند.

هیچگاه برای اینکه به حریفش روی نیمکت مقابل نشان دهد که ضعفی ندارد تیمش را انتخاب نکرد، بلکه همیشه دلش خواست بگوید تو قوی هستی اما من از تو قویترم.

هیچگاه در تمرینات به بازیکنانش نقاط ضعف و کمبودهایی که داشتند را یادآور نشد بلکه به آنها نشان داد که چقدر توانمند تر از چیزی هستند که باور دارند.

هواداران او را می پرستیدند. بازیکنانش چه بزرگ و چه کوچک دوستش داشتند و رقبا کمال احترام را برایش قائل بودند.

اما شاید بتوان گفت بزرگترین ضعف او قلبش بود. قلبی که نهایتا وادارش کرد به فکر بازنشستگی بیافتد. قلبی که ۲۷ سال برای یونایتد و یونایتدی ها تپید. قلبی که هنوز هم او را وادار به حضور در مسابقات تیم می کند.

روزی که مجمسه اش را در کنار ورزشگاه خانگی شیاطین سرخ برافراشتند گفت که معمولا این اتفاقات بعد از مرگ آن شخص رخ می دهد و خوشحال بود که خودش در این روز حاضر است.

جزیره ی انگلستان به چیزهای زیادی مشهور است، زادگاه فوتبال، بیتل ها، چای و شیرینی عصرانه، خاندان سلطنتی، خودروهای لوکس و اتوبوسهای دوطبقه ی قرمز. یکی دیگر از جذابیتها و میراث آنها مجموعه ی رمانی است به نام “هری پاتر” : پسری که زنده ماند.

پسری که مرگ را شکست داد، زنده ماند و دنیا را نجات داد.

شاید سرالکس فرگوسن هم افسانه ای باشد که زنده ماند. یک سال پیش که سکته ی مغزی او را تا لب مرز پیوستن به سرمت بازبی پیش برد؛ او مثل همیشه جنگید و پیروز شد، مرگ را شکست داد، زنده ماند و حالا برای نجات دنیای ما دوباره قد علم کرده است.

اما اینبار نه از روی نیمکت که از پشت پرده. اینبار دیگر فرصت شکار فریم به فریم لرزیدن دستهایش را به هیچ کارگردانی نخواهد داد. اینبار برخلاف همیشه او ضعفهایش را خواهد پوشاند. اما قصد دارد قدرتش را بیشتر از هر زمان دیگری به رخ بکشد.

این روزها در منچستر، همه چیز رنگ و بوی سرالکس دارد. پیرمردی که بزرگترین دستاوردش این است که زنده ماند، ۷۷ سالش شد و یکبار دیگر از دودکشهای کارخانه ی عظیم رویاسازی اش دود بلند شده است.

زنده باد سرالکس