فلسفه ات را به فراموشی بسپار لویی

پایگاه هواداران منچستریونایتد:  بعد از فصل ۲۰۱۴ -۱۵ که یونایتد توانست در رده ی چهارم لیگ برتر قرارگیرد، نویسنده و کارشناس سایت ESPN، یان مکینتاش درباره ی یونایتد نوشته که آنها بار دیگر تکبر و غرور خودشان را پیدا کرده اند. این غرور چیزی است که از برترین باشگاه تاریخ انگلستان بودن به وجود آمده و یونایتد آن را در زمان مربیگری مویز از دست داده بود. متن نوشته شده ی وی اینگونه بود:

غرور و یونایتد به یکدیگر می آیند. یونایتد لایق آن است و این دلیلی بود که دیوید مویز نتوانست در الدترافورد موفق شود چرا که نتوانست ایده و عظمت باشگاه را درکند. یونایتد باشگاهی است که انقدر عظیم و مغرور است که حتی نمیتواند درک کند چقدر این میزان زیاد است و این باعث میشود که یونایتد خودش را بهتر از همه بداند، بهتر از همه در دنیا و حتی به این فکر نمیکند که کسی بهتر از آنها وجود دارد.

او مقاله ی خودش را اینگونه به پایان رساند که این غرور یونایتد است که آنها را برای رسیدن به قله های موفقیت کمک میکند. حال تقریبا نیمی از فصل گذشته است و به نظر میرسد تیمی که تحت هدایت فن خال امسال مشاهده میکنیم علی  رغم خرج ۲۵۰ میلیون پوند غرور خودش را از دست داده و به همان شرایط مربیگری مویز برگشته است

شاید تنها تفاوت امسال با زمان مربیگری مویز این است که دیگر رقبای اصلی یونایتد یعنی چلسی، آرسنال و منچسترسیتی نیز در شرایط خوبی قرارندارند و لغزش های زیادی را تا به اینجا داشته اند. همین موضوع باعث شده که ضعف یونایتد چندان به چشم نیاید. نا امید کردن هواداران توسط شیاطین سرخ تنها در زمین رخ نمیدهد، بلکه این موضوع به بیرون زمین هم کشیده است و فن خال با مصاحبه های خودش دایما امید هواداران یونایتد را از بین میبرد. فن خال در مصاحبه ی اخیر خودش گفت که هواداران باید زمان فرگوسن را فراموش کنند و انتظار بردن هر بازی را نداشته باشند چرا که فوتبال دچار تحول شده است.

متن مصاحبه ی فن خال اینگونه بود

شما باید باشگاه در شرایط کنونی بررسی کنید. شما نمیتوانید الان را با ۱۰ سال پیش مقایسه کنید. فوتبال تغییر کرده است. باشگاه بیشتری با پول های بیشتری اکنون وجود دارند که میتوانند به برد و قهرمانی دست پیدا کنند. این موضوع هم در لیگ هم در جام قهرمانان صادق است.

آیا شما به عنوان یک هوادار فوتبال میتوانید تصور کنید که سرالکس فرگوسن چنین حرفی را بزند؟ این که رقابت و فوتبال عوض شده و دیگر نمیتوان مانند گذشته انتظار برد داشت؟

سرالکس فرگوسن در آخرین کتاب خودش “رهبری” نوشته است که پس از واگذار کردن قهرمانی آن هم در ثانیه های پایانی لیگ به منچسترسیتی در سال ۲۰۱۲ او دست روی دست هم نگذاشت و تصمیم گرفت که باشگاه را دوباره قوی کند و در این بین یک تفکر همیشه در ذهن او بود. این که هیچ باشگاهی بزرگتر از منچستریونایتد نیست! فرگوسن در کتابش نوشت:

من توانستم نیروی جدیدی به باشگاه تزریق کنم و آن ایده ای بود که هیچ باشگاهی بزرگتر از یونایتد نیست،‌ مهم نیست که آن باشگاه ها توسط مدیران صاحب چاه نفتی خلیج فارس اداره شوند و یا صاحب معادن ذغال سنگ روسیه.

این اعتقاد فرگوسن و بازیکنان بود که در کنار جذب رابین فن پرسی قهرمانی را بار دیگر به تیاتر رویاها بازگرداند. حال در زمان مربیگری فن خال چندین سوال بی پاسخ باقی مانده است. چرا فن خال اجازه داد بازیکنانی همچون رافایل، اوانز، بلکت،‌اورا، نانی، فلچر، دیماریا، کاگاوا، ویلسون (قرضی)، یانوزای (قرضی) و خاویر هرناندز بدون تعیین جانشین باشگاه را ترک کنند؟ دیماریا با شکستن رکورد گرانترین بازیکن لیگ برتر به منچستریونایتد آمد و تنها یک سال پس از آن با ضرر مالی از یونایتد جدا شد. دیماریا درباره ی ترک یونایتد گفت که به خاطر فلسفه ی فن خال این کار را کرده است.

فن خال فلسفه ی خودش را دارد و این یکی از چیزهایی بود که من به خاطر آن یونایتد را ترک کردم. این برای من سخت بود که با فلسفه ی او کنار بیایم. حتی چندین بار با وی سر این موضوع درگیری داشتم

شاید فروش دیماریا به خاطر عدم نشان دادن غیرت او به باشگاه و یا کارهای ضعیف دفاعی او بود. ولی سوالی که اینجا ذهن را درگیر خودش میکند این است که چرا از دیماریا برای کارهای دفاعی استفاده میشد؟ آیا وقتی شما یک اسب مسابقه ای میخرید آن را در گوشه ی قفس در باغ وحش نگه خواهید داشت؟ زلاتان ابراهیمویچ یک بار به مربی قبلی خودش گواردیولا اینگونه گفت “ تو یک فراری خریده ای ولی مثل یک فیات با آن رانندگی میکنی” آیا واقعا اینکه دیماریا نتوانست در یونایتد خوب باشد فلسفه بوده است؟

تصمیم فروش هرناندز نیز کمی ناواضح است. مهاجمی که میزان خطرناک بودن آن در محوطه جریمه بارها به حریفان یونایتد اثبات شده بود. او حتی هم اکنون نیز در لورکوزن توانسته در ۱۲ بازی ۱۵ گل به ثمر برساند ولی فن خال هیچوقت به وی فرصت نداد. در اولین فصل خودش فن خال وی را به صورت قرضی به مادرید فرستاد و پس از آن نیز او را فروخت. فروش کاگاوا نیز یکی دیگر از این اتفاقات عجیب یونایتد بود. بازیکنی که بارها اذعان کرده بود دوست دارد در پست تخصصی خودش بازی کند. پستی که در شرایط کنونی مروان فلینی در آن توپ میزند. آیا میتوانید تصور کنید که در صورت ماندن، کاگاوا بدتر از فلینی بازی میکرد؟ قرض دادن بازیکن با استعدادی همچون یانوزای نیز یک علامت سوال بزرگ دیگر است. بازیکنی که در زمان مویز یکی از ارکان اصلی تیم به حساب می آمد با روی کار آمدن فن خال به طور کامل محو شد.

آیا همه ی این اتفاقات جزیی از نقشه ی محرمانه ی فن خال است؟ آیا این ها همان فلسفه ای است که دایم از آن میشنویم و از آن هیچ چیز نمیدانیم؟  حقیقت این است که یونایتد در حال حاضر تنها یک فلسفه دارد و آن این است که خوب دفاع کنید، پاس بدهید و از حریف بیشتر گل بزنید. پل اسکولز درباره ی نحوه ی بازی کنونی منچستریونایتد اینگونه گفت:

این نحوه ی بازی در طول ۱۳ ماه گذشته خیلی عالی نبوده است ولی بهتر است که من بیشتر از این چیزی نگویم چون لوییز ممکن است به حرف های من گوش کند و مرا سرزنش کند. بارها صحبت از فلسفه شده است یک پروسه. به نظر من منچستریونایتد به فلسفه نیاز ندارد. هواداران بازی هجومی و گل میخواهند این همیشه راه منچستریونایتد بوده.

هرچه زودتر فن خال با این موضوع کنار بیاید که منچستریونایتد “بزرگترین باشگاه” دنیاست و نیازی به فلسفه ندارد برای شیاطین سرخ بهتر خواهد بود. ما برترین هستیم و مهم نیست که دیگران چه تیمی دارند ما باید بهترین را نیز ارایه دهیم.

Comments are closed.