banner-420×60

نگاهی به زندگی خوزه مورینیو؛ در ستایش مردی که فوتبال را به پسرش آموخت

نگاهی به زندگی خوزه مورینیو

پایگاه هواداران منچستریونایتد– در ستایش یک پدر

خانواده‌ام، مهمترین بخش زندگیم است

و پدری خوب بودن، مهمترین کار زندگیم

همه چیز از سایه های دیکتاتوری سالازار آغاز شد…

انقلاب میخک ها که قرار بود انقلابی دموکراتیک باشد تبدیل به ستون های سنگین و خشن دیکتاتوری ژنرال سالازار شده بود،“قصاب لیسبون” مردی که دست به کشتارهای عظیم میزد و همه به ناچار دربرابر او سکوت میکردند، اما شب های سیاه مردم پرتغال برای خوزه کوچک آنچنان بد هم نبود،در حقیقت خوشبختی او به صورت ناخود آگاه به همین دیکتاتوری وابسته بود
وقتی خوزه در سال ۶۳ به دنیا آمد خانواده اش وضعیت مالی متوسطی داشت هرچند مادر مهربانش از خانواده ای متمول بود اما به جز اندک سرمایه ای چیزی برایش باقی نمانده بود و ماریا سانتوس مادرش فقط یک دبیر ساده مدرسه بود،شاید اگر دایی عزیزش ماریا لدو، همان لدو دوست داشتنی، همان لدو فاشیست که بین مردم محبوبیتی نداشت و عاشق سالازار بود در زندگی خوزه نبود او هرگر فرصت یک زندگی راحت را پیدا نمیکرد.

دایی لدو که از وابستگی به رژیم سالازار ثروت زیادی به دست آورده بود زندگی راحتی را برای تمام اعضای خانواده اش فراهم کرده بود یک زندگی اشرافی و شگفت انگیز که تنها تا نه سالگی خوزه ادامه یافت!

نه ساله بود که دایی لدو درگذشت و با مرگش تمام ثروتش مصادره شد حادثه ای بزرگ برای کودکی که باید از زندگى اشراف زادگی به زندگی فقیرانه خو میکرد ،اما خلاء رفاه با یک عشق فوق العاده در زندگی خوزه پر شد عشق به فوتبال و عشق به پدر

پدر

پایگاه هواداران منچستر یونایتد-نگاهی به زندگی خوزه مورینیو-خوزه مورینیو در کنار پدرش
پدرش فلیکس مردی از یک خانواده بی تکلف بود فرزند یک ماهیگیر شکست خورده مردی خود ساخته که فوتبال را روی زمین های شنی ساحل آموخته بود و به واسطه جثه قابل قبولش در نقش یک دروازبان موفقیت های قابل قبولی را در فوتبال حرفه ای به دست آورده بود.
پدر خوزه شخصیتی متضاد با دایی لدو داشت و از سیاست و دیکتاتوری چیزی نمی فهمید او تنها عاشق فوتبال بود و میخواست پسرش هم عاشق فوتبال باشد،پدری که به پسرش عشق میورزید اما روابطی سینوسی و پر فراز و نشیب با پسرش داشت ، با این حال عشق به فوتبال را به پسرش آموخت،فلیکس عاشقانه طرفدار لک لک های بندر آنفیلد بود ( هرچند به نظر نمیرسد این خصوصیت بد به پسرش ارث رسیده باشد) و به فوتبال انگلستان عشق میورزید و سعی داشت پسرش را با آداب فوتبال روز جهان آشنا کند ،در دورانش به عنوان بازیکن هر جا که میرفت پسرش را همراه خودش میبرد و با او فوتبال تمرین میکرد و هر وقت که عصبانی نبود با خوزه به تماشای فوتبال می نشست
فوتبال بخشی از زندگی خوزه شده بود و وی همیشه مشتاق دیدن بازی پدرش بود. هر بار که رها شدن از درس خواندن به او اجازه میداد برای دیدن بازی پدرش به شهرهای مختلف می‌رفت تا اطلاعاتش را از فوتبال، افزایش دهد.
خوزه می‌خواست جا پای پدر بگذارد و فوتبالیست شود و برای همین بود که به تیم پایه بلننسس پیوست. سپس به تیم اصلی «ریو اوه» راه پیدا کرد و زیر نظر پدرش که سرمربی تیم بود، به بازی پرداخت. بعد از آن، به تیم‌های کوچک «بلننسس» و «سسیمبرا» پیوست و حقیقت آن بود که هرگر بازیکن موفقی نبود…

اما نقش اصلی پدر زمانی آغاز شد که هدایت تیم کوچک پرتغالی استرلا را بر عهده گرفت و خوزه جوان را به عنوان کمک و استعداد یاب در کنار خود قرار داد ،در این دوره خوزه شروع به آموختن مربی گری از پدرش کرد او شاگرد خوبی بود و پدرش سعی میکرد هر چه را کی میدانست به او بیاموزد.
او توانست استعداد یاب و آنالیزر توانایی گردد و نحوه رفتار با بازیکنان را بیاموزد پدرش پس از آن به تیم ریو آوه رفت ، با اصرار فراوان خوزه را در قامت مربی کنار خود نشاند و این آغاز درخشش خوزه بود نقشی درخشان در رختکن و هدایت تیم و کسب بهترین جایگاه برای باشگاه پرتغالی،در سالهای پس از آن مورینیو از فوتبال دور شد به دانشگاه  صنعتی لیسبون رفت ،تربیت بدنی خواند،زبان یاد گرفت،در دوره های مربیگری شرکت کبرد ، دوران بودن با پدر را پشت سر گذاشت، و مترجم سر رابی رابسون شد،حالا او آقایی خاص و دوست داشتنی است که دلش برای پدر متعصب،عاشق و ضد فاشیستش تنگ میشود.

جدیدترین قدیم‌ترین محبوب‌ترین